درسنامه آموزشی دین و زندگی (3) کلاس دوازدهم تجربی و ریاضی و هنرستان
درس 5: قدرت پرواز
اختیار، حقیقتی وجدانی و مشهود
میان حرکات قلب یک فرد برای گردش خون و حرکات پای وی به هنگام قدم زدن، تفاوت اساسی وجود دارد، همچنان که تفاوت است میان حرکات دستی که بر اثر بیماری لرزش دارد با حرکت دستی که خود شخص برای غذا خوردن بالا و پایین میآورد. ضربان قلب و حرکت دستی که لرزش دارد اختیاری نیست؛ ولی حرکات پا برای رفتن به سوی یک مقصد و حرکات دست در هنگام غذا خوردن اختیاری و تابع اراده انسان است.
اختیار، که به معنای توانایی بر انجام یک کار و یا ترک آن است، یک حقیقت وجدانی است و هر انسانی آن را در خود مییابد و میبیند که شبانه روز در حال تصمیم گرفتن برای انجام یک کار یا ترک آن است. حتی کسی که اختیار را در سخن یا بحث انکار میکند، در عمل از آن بهره میبرد و آن را اثبات میکند. مولوی این حقیقت را در قالب یک مثال این گونه یادآوری میکند:
آن یکی میرفت بالای درخت
میفشاند آن میوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت ای دَنی
از خدا شرمت، بگو چه میکنی؟
گفت: از باغ خدا بندهٔ خدا
میخورد خرما که حق کردش عطا
پس ببستش سخت آن دَم بر درخت
میزدش برپشت و پهلو چوب سخت
گفت: آخر از خدا شرمی بدار
میکُشی این بیگنه را زار زار
گفت: کز چوبِ خدا این بندهاش
میزند بر پشت دیگر بندهاش
چوبِ حق و پشت و پهلو، آنِ او
من غلام و آلت فرمان او
گفت توبه کردم از جبر ای عیار
اختیار است، اختیار است، اختیار
البته باید توجه داشته باشیم که بسیاری از امور اختیاری نیست و ما در وقوع آنها نقشی نداریم. به عنوان مثال، هیچ یک از ما در عملکرد دستگاههای مختلف بدن خود، مانند دستگاه گوارش و یا گردش خون و همچنین در قوانین حاکم بر طبیعت مانند قانون جاذبه زمین، توالی فصلها و… نقشی نداریم و این امور خارج از اختیار ما و به صورت طبیعی انجام میشود. در عین حال، باید توجه داشت که همین اختیار محدودی که داریم، مبنای تصمیم گیریهای ما و تعیین کنندهٔ سرنوشت ماست.
با وجود روشن بودنِ اختیار و بی نیازی آن از استدلال، همهٔ ما شواهدی بر وجود آن را در خود مییابیم که عبارتاند از:
1- تفکر و تصمیم
هرکدام از ما همواره تصمیمهایی میگیریم و برای این تصمیمها ابتدا اندیشه میکنیم و جوانب آن را میسنجیم و سپس دست به عمل میزنیم. گاهی نیز دچار تردید میشویم که از میان چندین راه و چندین کار، کدام یک را انتخاب کنیم. دست آخر، پس از بررسیهای لازم، یکی را برگزیده و عمل میکنیم.
این که فردا این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
2- احساس رضایت یا پشیمانی
هرگاه در کاری موفق شویم، احساس رضایت و خرسندی وجودمان را فرا میگیرد. این احساس رضایت نشانهٔ آن است که آن کار را از خود و نتیجهٔ اراده و تصمیم عاقلانهٔ خود میدانیم. گاه نیز در کاری مرتکب اشتباه میشویم و به خود یا دیگری زیان میرسانیم. در این هنگام احساس پشیمانی میکنیم و با خود میگوییم ای کاش آن کار را انجام نمیدادم. این احساس پشیمانی نشانگر آن است که من توان ترک آن کار را داشتهام.
گر نبودی اختیار این شرم چیست
این دریغ و خجلت و آزرم چیست؟
وان پشیمانی که خوردی زان بدی
ز اختیار خویش گشتی مهتدی
3- مسئولیت پذیری
هر کدام از ما خودمان را مسئول کارهای خود میدانیم. به همین جهت آثار و عواقب عمل خود را میپذیریم و اگر به کسی زیان رساندهایم، آن را جبران میکنیم. عهدها و پیمانها نیز بر همین اساس استوارند. بنابراین، اگر کسی پیمان شکنی کند و مسئولیتش را انجام ندهد خود را مستحق مجازات میداند.
هیچ گویی سنگ را فردا بیا
ور نیایی من دهم بَد را سزا؟
هیچ عاقل مر کلوخی را زند؟
هیچ با سنگی عتابی کس کند؟
خدای متعال، متناسب با همین قوّهٔ اختیار، بشر را راهنمایی کرده و او را مختار گذاشته است که از راهنمایی خداوند استفاده کند و سپاسگزار باشد، یا ناسپاسی کند و از هدایت و لطف الهی بهره نبرد و مسیر شقاوت را بپیماید:
اِنّا هَدَیناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکِرًا وَ اِمّا کَفورًا [سورهٔ انسان / 3]
«ما راه را به او نشان دادیم، یا سپاسگزار خواهد بود یا ناسپاس»
تدبّر در قرآن (صفحهٔ 55 کتاب درسی)
در آیات زیر تأمل کنید و توضیح دهید چگونه محتوای این آیات میتواند نشانی از وجود اختیار در انسان باشد؟
قَد جاءَکُم بَصائِرُ مِن رَبِّکُم فَمَن اَبصَرَ فَلِنَفسِه وَ مَن عَمِیَ فَعَلَیها ... [سورهٔ انعام / 104]
به راستی که دلایل روشن از جانب پروردگارتان به سوی شما آمد. پس هر کس که بینا گشت، به سود خودِ او و هرکس که کوردل گردد، به زیان خودِ اوست ...ذٰلِکَ بِما قَدَّمَت اَیدیکُم وَ اَنَّ اللّٰهَ لَیسَ بِظَلّامٍ لِلعَبیدِ [سورهٔ آلعمران/ 182]
این [عقوبت]، به خاطر کردار پیشین شماست [و نیز به خاطر آن است که] خداوند هرگز به بندگان ستم نمیکند.
هر انسانی مسئول اعمال خویش است؛ چرا که آنها را مختارانه و آزادانه انجام داده است، پس گرفتار عذاب شدن گناهکاران نیز دلیلی است بر وجود اختیار در آنان.
قانونمندی جهان، زمینهساز شکوفایی اختیار
خداوند، قدرت اختیار و اراده را به ما عطا کرده و از ما خواسته است با استفاده از آن، برای زندگی خود برنامهریزی کنیم و در مسیر رشد و کمال تا آنجا پیش برویم که جز خداوند عظمت آن آگاه نیست.
ممکن است در اینجا این سؤال به ذهن برسد که ما در جهانی زندگی میکنیم که خداوند امور آن را تدبیر میکند و قوانین مشخصی را بر آن حاکم کرده و جهان هستی مطابق با آن قوانین عمل میکند و به پیش میرود، به عبارت دیگر، ما در جهانی زندگی میکنیم که قدر و قضای الهی بر آن حاکم است (قانونمند است)؛ پس در این صورت، آیا قدر و قضای الهی مانع اختیار ما نیست؟
قبل از پاسخ به این سؤال لازم است این دو اصطلاح قرآنی، «قدر» و «قضا» را بیشتر بشناسیم و در معنا و مفهوم آنها عمیقتر تأمل کنیم.
قدر و قضای الهی
«قَدَر» و «قَدْر» به معنای «اندازه» است و «تقدیر» به معنای «اندازه گرفتن». «قضا» نیز به معنای «به انجام رساندن»، «پایان دادن»، «حکم کردن» و «حتمیّت بخشیدن» است. مخلوقات جهان، از آن جهت که خدای متعال با علم خود، اندازه، حدود، ویژگی، موقعیت مکانی و زمانی آنها را تعیین میکند، به تقدیر الهی وابسته هستند و از آن جهت که با فرمان و حکم و ارادهٔ الهی ایجاد میشوند، به قضای الهی وابستهاند؛ پس اینکه میگوییم قدر و قضای الهی بر جهان حاکم است، به این معناست که نقشهٔ جهان با همهٔ موجودات و ریزه کاریها و ویژگیها و قانونهایش از آنِ خدا و از علم خداست (قدر) و اجرا و پیاده کردن آن نیز به ارادهٔ خداست (قضا). به همین دلیل، نه در نقشهٔ جهان نقصی هست و نه در اجرا و پیاده کردن آن.
حال با توجه به معنای قدر و قضا اگر وضع جهان غیر از این بود، یعنی تحت نظام قدر و قضای الهی قرار نداشت (قانونمند نبود)، آیا میتوانستیم با همین اطمینان خاطری که اکنون داریم، با اختیار خود دست به انتخاب زده و در این جهان کار و فعالیت کنیم؟
از این رو فقط با زندگی در یک جهان قانونمند است که امکان بهرهمندی از اختیار و انتخاب وجود دارد، زیرا اگر وقایع جهان قانونمند نبود و همه چیز اتفاقی رخ میداد، انسان نمیدانست باید دست به چه انتخابی بزند.
آبی که برای رفع تشنگی مینوشیم، به سبب اعتماد به همین تقدیر و قضاست؛ یعنی میدانیم که خداوند آب را با این ویژگیها آفریده که سبب رفع تشنگی میشود. امّا اگر کسی این تقدیرها را نبیند و نظم فعلی جهان را یک اتفاق از میان میلیاردها اتفاق ممکن دیگر بداند، اگر واقعاً بخواهد همین نگاه را مبنای عمل خود در زندگی قرار دهد، چه خواهد کرد؟ آیا امکان استفاده از اختیار را در چنین جهانی خواهد داشت؟
تفکر (صفحهٔ 57 کتاب درسی)
دربارهٔ سؤالهای بالا بیندیشید و نظر خود را دربارهٔ هر یک از آنها ارائه دهید.
اصلاح یک پندار
برخی که میپندارند قدر و قضای الهی با اختیار انسان ناسازگار است، تصور میکنند تقدیر، چیزی غیر از قانونمندی جهان و نظم در آن است که وقتی به حادثهای تعلق گرفت، هر قانونی را لغو و هر نظمی را برهم میزند؛ درحالی که دیدیم معنای قدر و قضای الهی این است که هر چیزی مهندسی و قاعده خاص خود را دارد و تمام جهان بر اساس قواعدی بنا شده است و این قواعد، توسط انسان قابل یافتن و بهرهگیری است. پس بدون قدر و قضای الهی هیچ نظمی برقرار نمیشود و هیچ زمینهای برای کار اختیاری پدید نمیآید.
روزی امیرمؤمنان علی (ع) با جمعی از یاران خود در سایهٔ دیواری نشسته بود. آن حضرت متوجه کجی و سستی دیوار شد و برای اینکه مبادا دیوار روی او و یاران خراب شود، از آنجا برخاست و زیر سایهٔ دیواری دیگر نشست. یکی از یاران به آن حضرت گفت:
- یا امیرالمؤمنین آیا از قضای الهی میگریزی؟
امام فرمود:
«از قضای الهی به قَدَر الهی پناه میبرم.»
یعنی از نوعی قضا و قدر الهی، به نوع دیگری از قضا و قدر الهی پناه میبرم.
برداشت نابجای آن شخص چنین بود که ما هیچ اختیاری در تعیین سرنوشت خود نداریم و اگر قرار باشد دیوار بر سرمان خراب شود حتماً این اتفاق خواهد افتاد و ما نمیتوانیم تغییری در آن ایجاد کنیم؛ بنابراین، حرکت و تغییر مکان و تصمیمگیری بر اساس دستور عقل بیفایده است. اما امیرالمؤمنین (ع) با رفتار و سپس گفتار خود، نگرش صحیح خود از قدر و قضای الهی را نشان داد و به آن شخص و دیگران آموخت که اعتقاد به قدر و قضا، نه تنها مانع تحرک و عمل انسان نیست، بلکه عامل و زمینهساز آن است. در واقع، فرو ریختن دیوار سست و کج یک قضای الهی است، اما این قضا متناسب با ویژگی و تقدیر خاص آن دیوار، یعنی سستی و کجی آن است. اما اگر دیوار، ویژگی دیگری داشته باشد، مثلاً محکم باشد، قضای دیگری را به دنبال خواهد آورد و انسانی که این دو تقدیر و این دو قضا را بشناسد تصمیم میگیرد و دست به انتخاب مناسبتر میزند. بنابراین، جهان آفرینش مجموعهای از قدرها و قضاهای الهی است و این انسان است که باید با تشخیص درست، بهترینها را انتخاب کند.
اختیار انسان، یک تقدیر الهی
وقتی از تقدیر جهان به وسیلهٔ خداوند سخن میگوییم، منظورمان فقط تعیین طول، عرض، حجم، مکان و زمان یک موجود نیست. اینها سادهترین و آشکارترین تقدیرها هستند. تقدیر الهی شامل همهٔ ویژگیها، کیفیتها و کلیهٔ روابط میان موجودات میشود. اینکه آب در چه درجهای به جوش آید، تعداد الکترونهای هر عنصر چه تعداد باشد، ماه در کدام مدار دور زمین گردش کند، بدن انسان از چه اعضایی تشکیل شود، هر عضوی کدام کار را انجام دهد، همه و همه از تقدیرات الهی است. یکی از تقدیرات الهی برای انسان این است که او دارای اختیار باشد؛ یعنی همان طور که مثلاً به آب، ویژگی مایع بودن را داده است، به انسان نیز ویژگی مختاربودن را عطا کرده است.
به تعبیر دیگر، خداوند این گونه تقدیر کرده که انسان کارهایش را «با اختیار انجام دهد» و کسی نمیتواند از اختیار که ویژگی ذاتی اوست، فرار کند؛ حتی اگر بخواهد فرار کند، باز هم این کار اختیاری بوده، چون همین کار را با خواست و ارادهٔ خود انجام داده است.
رابطۀ اختیار انسان با ارادۀ خداوند
در اینجا ما با یک مسئله دیگر روبه رو میشویم. آن مسئله این است که: چگونه میتوان هم به قضا و ارادهٔ الهی اعتقاد داشت و گفت همهٔ کارها با ارادهٔ خداوند انجام میشود و هم انسان را موجودی مختار دانست که کارهایش را با ارادهٔ خودش انجام میدهد؟
برای پاسخ به این پرسش لازم است ابتدا با علتهایی که در پیدایش یک پدیده دخالت دارند، بیشتر آشنا شویم. این علل، بر دو دستهاند:
1- علل عرضی: در پیدایش هر پدیده ممکن است چند عامل به صورت مجموعه و با همکاری یکدیگر مشارکت کنند؛ مثلاً برای رویش یک گل، مجموعهای از باغبان، خاک، آب، نور و حرارت دست به دست هم میدهند و با مشارکت یکدیگر گل را پدید میآورند؛ یا مثلاً وقتی دو نفر دستههای یک گلدان بزرگ را میگیرند و جابه جا میکنند، هر کدام از این دو نفر نیروی خاصّی را وارد میکند که باعث جابه جایی گلدان میشود. در هر دو مثال، هریک از این عوامل و عناصر اثر خاصی را، مستقل از دیگری، اعمال میکند تا گل بروید یا گلدان جابه جا شود. این گونه علل را علل «علل عرضی» میگویند. در عرضی، هر عامل به طور مستقیم نقش خاصی را برعهده دارد که با نقش دیگری متفاوت است.
2- علل طولی: گاهی تأثیر چند عامل در پیدایش یک پدیده این گونه است که یک عامل در عامل دوم اثر میگذارد و عامل دوم در عامل سوم تأثیر میکند تا اثر عامل اول را به معلول منتقل کند. برای مثال، وقتی شما قلم به دست میگیرید و نامه مینویسید، چند عامل، در طول هم، در انجام این کار دخالت دارند:
- نفس یا روح که ارادهٔ نوشتن میکند؛
- ساختار عصبی بدن که با ارادهٔ نفس، موجب حرکت دستمان میشود؛
- دست که قلم را به حرکت در میآورد؛
- قلم که با حرکت خود در صفحه، جملات را مینگارد.
کل کار نوشتن را به هر یک از این عوامل میتوان نسبت داد؛ بدین معنا که اگر هریک از این عوامل نبود، عمل نوشتن ممکن نمیشد، اما هر علتی، به ترتیب، علت بودن خود را از عامل بالاتر میگیرد. قلم می نویسد، اما حرکت آن ناشی از حرکت دست است. حرکت دست به نوبهٔ خود محصول کار دستگاه عصبی است. این کار هم ناشی از ارادهای است که برآمده از نفس شماست. این علتها را «علل طولی» میگویند. در مثال پرورش گل، علتها در عرض هم قرار داشتند (در یک ردیف و هر کدام مستقل از دیگری بودند)، اما در مثال نوشتن، علتها در طول هم هستند (در یک ردیف و مستقل نیستند بلکه نسبت به هم در مرتبههای مختلف قرار دارند و علت مرتبه پایین، وابسته به علت مرتبهٔ بالایی است.)
وجود اختیار و اراده در انسان ناشی از ارادهٔ الهی و خواست خداست. به عبارت دیگر، خداوند اراده کرده است که انسان موجودی مختار و دارای اراده باشد. در فعل اختیاری، تا زمانی که ما ارادهٔ کاری را نکردهایم، آن کار انجام نمیگیرد؛ در عین حال، وجود ما، ارادهٔ ما و عملی که از ما سر میزند همگی وابسته به ارادهٔ خداوند است؛ یعنی ارادهٔ انسان در طول ارادهٔ خداست و با آن منافات ندارد.
بررسی (صفحهٔ 61 کتاب درسی)
با اینکه قضای الهی و اختیار، هر دو، چه در موفقیتها و چه در شکستهای انسان نقش دارند، چرا برخی انسانها میکوشند شکستهای خود را به قضا و قدر الهی نسبت دهند؟
این یکی ازویژگیهای روان شناختی انسان است که دوست دارد منشأ موفقیتها را درونی و متعلق ب خود معرفی کند و منشأ شکستها را به عوامل بیرونی نسبت دهد؛ لذا انسانی که از شکست سرخورده میشود، برای توجیه اشتباهات خود آنها را به قوانین خلقت و نظام قضا و قدر الهی نست داده و به نوعی ازبار این اشتباه شانه خالی میکند.